داستانک

  چند روز پیش برای ما مهمان آمد . پسر خاله پدرم با خانم و بچه ها از فرانسه به خانه ما آمدند . دو بچه داشتند . یکی اندازه من و یکی هم دانشجو . فقط پسرخاله پدرم که که ایرانی بود ، فارسی صحبت می کرد . خانم او هم فرانسوی بود و دو [...]
By |۱۳۹۴-۱۱-۲۴ ۰۳:۰۴:۱۹ +۰۳:۳۰بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۴|خبرنامه, داستانک|بدون ديدگاه

داستانک

یک روز به پدر گفتم : کمک می کنی یک لانه برای پرندگان بسازیم؟ پدر گفت : من که وقت ندارم.4a پدر وقتی در خانه است کارهای مهمی دارد که باید انجام دهد مثل روزنامه خواندن، شستن اتومبیل و تماشای تلویزیون. پدربزرگ خندید و گفت : من کمک می [...]
By |۱۳۹۷-۷-۱ ۱۰:۰۵:۲۰ +۰۳:۳۰دی ۹ام, ۱۳۹۴|داستانک|بدون ديدگاه